با عشق به سرمای زمستان گرما ببخشيم

سلام خدمت دوستای گلم...ممنون از نظرات پر بار شما...

من سعی می کنم پست بعدی مصاحبه داغ با محسن چاوشی رو واستون بذارم...

.....................................

جادوی سکوت... فريدون مشيری

من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریاد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
 تا در آغوش تو در راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
 من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من

.................................

اين رو حتما بخونين:

روزي براي زندگي

 

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.

تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.

پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد.

به پر و پاي فرشته‌و انسان پيچيد خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت: عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.

لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ...

خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد. آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.

او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حركت كند. مي‌ترسيد راه برود. مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.

آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد. چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد. مي تواند ....

او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ....

اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفشدوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد. لذت برد و سرشار شد و بخشيد. عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

او در همان يك روز زندگي كرد، اما فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: امروز او درگذشت. كسي كه هزار سال زيسته بود!

.............................................

تو بلبلی يا پروانه؟

پرسيد می‌دونی بلبل و پروانه چه فرقی دارند؟

گفتم هر دو عاشقند!

گفت بلبل عشقش رو فرياد می‌کنه، داد می‌زنه که عاشقه

و وقتی گل پر پر شد می‌ره سراغ يه گل ديگه

اما پروانه...

دور معشوق می‌چرخه و می‌گرده و می‌سوزه و

هيچی نمی‌گه...

 

و تو...! بلبلی يا پروانه؟

تا یار چه خواهد

...........................................

آخرین نگاه

لحظه لحظه می رود ، عمر بی مثال من

  من چه غافلم از او ، او چه بی خیال من

  من چه خسته مانده ام در مسیر این سفر

  او چه دور می شود از طریق حال من

  فرصتی نمانده تا، آخرین نگاه ،  آه

  این شتاب تند عمر ، کی دهد مجال من

  یک سکوت ناگهان، یک غروب ناتمام

  می شود تمام این ، عمر بی نوال من

  ای دل ار به راه عشق، پایدارتر شوی

   جاودانه می شود، گوهر کمال  من

  بعد از این من و گل روی مهربان دوست

                              عمر من فدای تو ، عشق بی زوال من

فریدون انوشه

 

......................................

بی تو ‚ زمستان

 شیشه ها چه سردشان بود
 پشت قاب پنجره های برف
و دلتنگ برای تو
برای ‌آه گرم تو
 و آن سرپنجه
 تا بر تن غبار گرفته شان
یادگار بنویسی
و زود پک کنی
افسوس
 پشت پنجره ها
جای چشمانت
چه خالی است 

 

 

  ...........................

من رو از نظرات گرم خودتون محروم نکنين تو اين سرما...........23.gif

avareh121

 

/ 9 نظر / 24 بازدید
عاشق

بد نبود،‌اگر تلاش کنی بهتر میشه

مصطفی

سلام آقا امید. دوست من. این پست تو بسیار زیبا بود. راستش دیر آپ میکنی اما پست های جدیدت واقعا شعرهای زیبایی دارند. مخصوصا شعرهای فریدون مشیری که حرف نداشتند.انتخابت عالی بود. منتظر تو هستم.

سلام وبلاگتون خیلی با حاله کار قشنگیه امیدوارم هدف قشنگی هم داشته باشین قربانتون میثم

مصطفی

سلام دوست من. خواهش می کنم. فیلتر چرا؟چیزی که توی وبلاگ ننوشتی که فیلتر کنند.من که الآن دارم وبلاگت رو می بینم.

مصطفی

راستی گفتی آی دیت همینه: o_handsome2001 من ادت کردم

farnoosh

salam va khaste nabashid be shoma !!!! man mataleb ro khoondam va kheyli lezat bordam ...ye pishnahad dashtam age mishe az sheraye Foroogh Farokhza ham estefade kon.. mvfagh bashi

یک دوست

سلام و تشکر از این اشعار زیبا. من چند روز پیش هم به وبلاگتان وارد شدم. فیلتر نبود. با آرزوی توفیق و خدا نگهدارتان.