دلواپسم .  دلواپس تو ...

برای دیدنت که بیایی  و ضرباهنگ دلم را آرام تر کنی  و با  یک  نگاه  شمع وجودم را

 روشن کنی . بیایی و با یک تبسم امید خفته در قلبم را بیدار سازی  و سیاهی  زندگی ام

 را با سپیدی  قد مهایت روشن کنی. باور کن در دیدار آینه هم خیال تو ، از سیاهی چشمانم

 سو سو می زند. باز هم امیدوارم به خاطر اشکهای زلالی که به دور  از کینه مهمان گونه

 هایم شده مرا دریابی...

................................

دوستت دارم

دوستت دارم

نمی دانم      چرا وقتی تو را می بینم قلبم به تپش می افتد!

  نمی دانم      چرا وقتی صدایت را می شنوم آرام می گیرم

  نمی دانم     چرا وقتی تو خاموش هستی زمانه دیر می گذرد

  نمی دانم     چرا همیشه دلم می خواهد با تو باشم

  نمی دانم چرا تنها به امید تو و به یاد تو و به امید دیدنت از  خلوتکده خویش بیرون می شوم

  نمی دانم چرا جز نام تو چیزی بر لب ندارم

  نمی دانم چرا دلم می خواهد پروانه ات باشم

  نمی دانم چرا وقتی چشمانم را می بندم جز صورت زیبا و معشوق  انگیزی که معلوم نیست به چه ترتیب ضامن آرزوهای من شده است

چیزی نمی بینم...چيزی نميدانم

ای کاش من.........

/ 1 نظر / 14 بازدید
امید

سلام اميد جون چی شده ديگه سری به من نمیزنی.يه سری به منبزن وبلاگم رويه کمی تغييردادم اگه قدم رنجه فرمودی نظرت روهم به من بگو۰