I LOVE YOU                             <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

چند مطلب عاشقانه

 

1.از قلبت پیروی کن تا هرگز پشیمان نشوی .

 

2.بزرگترین درس زندگی را بیاموز:عشق فراموشی وبخشش .

 

3.عشق ترکیبی از قالب دو روح در تن است .

 

4.فقط یک شادی در زندگی وجود دارد دوست داشتن و دوست داشته شدن .

 

5.سرخ شدن چهره رنگ پاکدامنی است .

 

6.عشق مانند زبانه آتش است طلائی وسرشار از گرما .

 

7.غنی ترین عشق عشقی است که به داوری زمان گردن نهد .<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" />

...............................

 

 

این نکته واسه خودم و واسه هرکی که دوست داشته باشه!

زود قضاوت نکنیم:
اینکه انسان تکلیفش را مشخص کند عالی است ... اما همیشه زود قضاوت کردن اصالت ندارد ... شرافتمان را که برگ برنده مان در مباداها باشد براحتی از دست می دهیم ... که چه ... که چرا سریع بر صندلی قضاوت نشستیم ....
که تنها امیدمان به تغییر را هم به سهولت به ناامیدی بدل کردیم ... بیشتر اوقات بطرز معجزه سایی - شاید این تنها یک تلقی باشد- اتفاق دیگری می افتد ... همواره راهی است ... چیزی بنام امید ...که همه چیز حتی شانس هم ممکن است ... لطفی که شانسش می نامیم و امیدی که خیلی وقتها بی خیالش شده ایم

.................

این داستان یه بار نوشته بودم...حالا یه بار دیگه...چون واقعا زیباست:

 

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!

..................

دوستت دارم....

گل را با بویش       پروانه را با ازادیش

اینه را با صافیش    دریا را با امواجش

وطن را با خاکش      بهار را با هوای لطیفش

خورشید را با حرارتش    پدر را با نصیحتش

مادر را با محبتش         تو را نمی دانم.....

 

.................

 

 

 

 

/ 2 نظر / 15 بازدید
مهری

سلام ... به روز شدم ...

مهری

بيا تا عاشقانه من را بخونی